تبلیغات
علوم آزمایشگاهی دانشگاه آزاد بروجرد - مطالب روانشناسی
علوم آزمایشگاهی دانشگاه آزاد بروجرد
کارگروه علمی- پژوهشی علوم آزمایشگاهی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بروجرد
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 14 شهریور 1391
همه چیز از فکرتان شروع می شود. این سیستم اعتقادی شما و طرز تفکرتان است که زندگی امروزتان را شکل می دهد. اگر زندگی متوسط الحالی را می گذرانید به خاطر تصمیمات بدی است که اتخاذ کرده اید. و تصمیمی که گرفتید هم از طرز تفکر و باورهایتان سرچشمه می گیرد.

درنتیجه، اگر می خواهید به موفقیت دست پیدا کنید، باید اول از فکرتان شروع کنید. طرز تفکر افراد موفق را الگوی خود قرار دهید و مطمئن باشید که شما هم مثل آنها نتیجه عالی به دست خواهید آورد.

طرز فکر 1: همه انسانهای موفق مسئولیت پذیر هستند. مهم نیست چه اتفاقی بیفتد، افراد موفق مسئولیت آنرا به گردن می گیرند. هیچوقت اقتصاد یا کس دیگری را در کسادی کارشان مقصر نمی کنند. درعوض، با قبول اشتباه خود مسئولیت آن را پذیرفته و به فکر بهبود وضعیت می افتند. افراد موفق می دانند که اگر دیگران را مقصر بدانید یا مسئولیت را گردن این و آن بیندازید، قدرت کنترل موقعیت را از دست خواهید داد.

طرز فکر 2: همه انسانهای موفق به کار خود متعهدند. موفقیت اتوماتیک وار به دست نمی آید؛ از آسمان به زمین نمی افتد. باید برای به دست آوردن چیزهایی که در زندگی می خواهید، 100% به کارتان تعهد داشته باشید. خیلی ها فقط رویای موفق شدن را در سر می پرورانند، امیدوارند که موفق شوند، آروزیشان موفقیت است اما هیچوقت به کارشان متعهد نمی شوند. لحظه ای که تصمیم می گیرید و 100% به کاری متعهد می شوید، دیگر هر کاری که لازم باشد برای رسیدن به آن انجام می دهید.

طرز فکر 3: همه انسانهای موفق جرات تصمیم گیری برای موفقیت در زندگی را دارند. می دانید، موفق شدن جرات و جسارت می خواهد. اگر فرصتی پیش رویتان است، برای استفاده از آن نیاز به جرات و شهامت دارید. این مسئله مخصوصاً در موفقیت های مالی بسیار مهم است. قبل از اینکه کار و بیزنسی را شروع کنید، باید جرات بله گفتن به آن و شروع آنرا داشته باشید.

با دنبال کردن این سه طرزفکر افراد موفق، امیدواریم که بتوانید به هرچه در زندگی می خواهید برسید.

موفقیت تصادفی نیست

موفقیت هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. البته ممکن است که در طول مسیر کمی شانس با شما همراه شود و در یک موقعیت خوب قرارتان دهد اما بادوام نیست. موفقیت از آن کسانی می شود که روی شانسشان سرمایه گذاری می کنند و احتمال شکست خود را پایین می آورند.

اگر به بعضی از موفق ترین افراد دنیا نگاه کنید می فهمید که اکثر آنها از هیچ به آنجا رسیده اند. خیلی از آنها بچه یتیم هایی بوده اند که حتی نمی توانستند سالی یک حمام درست و حسابی بگیرند. اما چطور ممکن است کسی که چنین شانس بدی در زندگی خود داشته است، به چنان موفقیتی دست پیدا کند؟

ساده است، چون موفقیت هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. خیلی از این افراد با تلاش بی وقفه به موفقیت دست پیدا کرده اند چون انتخاب دیگری نداشته اند. این سخت کوشی برایشان به شکل عادت در آمده و هیچوقت حتی وقتی زندگی مرفهی برای خود تهیه کردند هم دست از تلاش برنداشته اند. کار سخت، هوشمندانه و داشتن دوستان زیاد آنها را به این پله رسانیده است.

اینها عناصر موفقیتند که در اختیار همه است، حتی اگر خیلی افراد نخواهند که این اصول را بپذیرند. از این گذشته همه ما در انتخابمان آزادیم. می توانیم تصمیم بگیریم که موفق شویم یا شکسته بخوریم، انتخاب با ماست.

موفقیت تصادفی نیست. هیچکس نیست که بدون تلاش و ذکاوت توانسته باشد به موفقیت دست پیدا کند. این خودتان هستید که می توانید تصمیم بگیرید که در زندگیتان موفق باشید یا ناموفق. انتخاب با شماست.

 

 

عصرایران

 


طبقه بندی: روانشناسی، 
ارسال توسط کارگروه علوم آزمایشگاهی دانشگاه آزادبروجرد
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391
مردی به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌ پزشک پرسید شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

ادامه مطلب
طبقه بندی: روانشناسی، 
ارسال توسط کارگروه علوم آزمایشگاهی دانشگاه آزادبروجرد
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 17 فروردین 1391

آرتوراش  قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند


.

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: “چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟”

آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت

:

در سر تا سر دنیا بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند

.

حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند

.

از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند

و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند

پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند

.

پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند

.

چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند

.

و دو نفر به مسابقات نهایی

.

وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که “خدایا چرا من؟

و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :”چرا من؟

 

راز زندگی

در افسانه‏ها آمده، روزی که خداوند جهان را آفرید، فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فراخواند و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند.  یکی از فرشتگان به پروردگار گفت: خداوندا، آنرا در زیر زمین مدفون کن.  فرشته دیگری گفت: آنرا در زیر دریاها قرار بده.  و سومی گفت: راز زندگی را در کوه‏ها قرار بده.
ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفته‏های شما عمل کنم، فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آنرا بیابند، در حالی که من میخواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد.  در این هنگام یکی از فرشتگان گفت: فهمیدم کجا، ای خدای مهربان، راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده، زیرا هیچکس به این فکر نمی‏افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند.
و خداوند این فکر را پسندید.

پنجره

در بیمارستانی، دو بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود بنشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آنها ساعتها با هم صحبت می‏کردند؛ از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعتیلاتشان با هم حرف می‏زدند و هر روز بعد از ظهر، بیماری که تختش کنار پنجره بود، می‏نشست و تمام چیزهائی که بیرون از پنجره می‏دید، برای هم اتاقیش توصیف می‏کرد. پنجره، رو به یک پارک بود که دریاچه زیبائی داشت. مرغابیها و قوها در دریاچه شنا می‏کردند و کودکان با قایقهای تفریحیشان در آب سرگرم بودند. درختان کهن، به منظره بیرون، زیبیایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده می‏شد. همان‏طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می‏کرد، هم اتاقیش جشمانش را می‏بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می‏کرد و روحی تازه می‏گرفت. روزها و هفته‏ها سپری شد. تا اینکه روزی مرد کناز پنجره از دنیا رفت و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند. مرد دیگر که بسیار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام داد. مرد به آرامی و با درد بسیار، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالاخره می‏توانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند ولی در کمال تعجب، با یک دیوار بلند مواجه شد!   مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقیش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می‏کرده است. پرستار پاسخ داد: ولی آن مرد کاملا نابینا بود!




طبقه بندی: روانشناسی، 
ارسال توسط کارگروه علوم آزمایشگاهی دانشگاه آزادبروجرد
مرتبه
تاریخ : جمعه 5 اسفند 1390

 

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم ،فهمیدم که بیمارم .....

خدا فشار خونم را گرفت ، معلوم  شد که لطافتم پایین آمده .

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دما سنج 40 درجه اضطراب نشان داد . آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم ، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند . به ارتو پد رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم .

بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین  شکستگی پیدا کرده بودم فهمیدم که مشکلی نزدیک بینی هم دارم ، چون نم یتوانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم .

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید  نم یشنوم  .

خدای مهربانم برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد . به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از دارو هایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده  است استفاده  کنم .

هرروز صبح یک لیوان قدر دانی بنوشم  قبل از رفتنم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم

هر ساعت یک کپسول صبر ، یک فنجان  برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم .

زمانی که به خانه  بر میگردم به مقدار کافی عشق بنوشم و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص  وجدان آسوده مصرف کنم .

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند :

رنگین کمانی به ازای هر طوفان

  لبخندی به ازای هراشک

دوستی فدارکار به ازای هر مشکل

نغمه ای شیرین به ازای هر آه

و اجابتی نزدیک برای هر دعا

 




طبقه بندی: روانشناسی، 
ارسال توسط کارگروه علوم آزمایشگاهی دانشگاه آزادبروجرد

پژوهشگران علوم پزشکی می گویند نتایج تحقیقات جدید نشاندهنده آن است که نگرش منفی به رویدادهای گذشته سلامت را به خطر می اندازد .
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ،  بررسی های محققان دانشگاه گرانادا نشان می دهد که نگرش مردم به رویدادهای گذشته، تجربیات زمان حال و یا انتظارات آینده، درک آنها را از سلامت و کیفیت زندگی شان تحت تاثیر قرار می دهد.
کریستین اویانادل’ یکی از مجریان این طرح گفت: وقتی افراد رویدادهای گذشته را با نگرش منفی یادآوری می کنند نگرش بدبینانه و یا اشتباه در مورد رویدادهای کنونی پیدا می کنند واین امر موجب بروز مشکلات بزرگ تر در روابط آنها با دیگران می شود و بدین ترتیب کیفیت زندگی شان بدتر می شود.

محققان ۲۵ زن و ۲۵ مرد بین ۲۰ تا ۷۰ ساله را به طور تصادفی و بر اساس پرسشنامه بررسی کردند.

این آزمایش شامل پنج بعد می شد که نگرش افراد را به گذشته، حال و آینده توصیف می کرد.

محققان دریافتند افرادی که به داشتن نگرش منفی تمایل دارند برای کارهای روزانه تحرک بدنی کمتری دارند، بیشتر دچار درد جسمانی می شوند و احتمال بیمار شدنشان بیشتر است.

بر اساس آن چه که در این بررسی مشاهده شد مهمترین بعد موثر، درک گذشته است.

دیدگاه منفی به گذشته به بدتر شدن وضعیت سلامت فرد در زمان حال مرتبط است.

همچنین این افراد به طور کلی مستعد افسردگی، اضطراب و تغییر رفتار هستند.

نتایج این مطالعات در نشریهUniversitasPsychologicaمنتشر شده است.

منبع:

سایت پرشکان بدون مرز

فرستنده:سرکارخانم ناظری 




طبقه بندی: روانشناسی، 
ارسال توسط کارگروه علوم آزمایشگاهی دانشگاه آزادبروجرد
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 21 اسفند 1390

اندازه گیری آنلاین ضریبی هوشی...

اولین چیزی که پس از شنیدن کلمه آیکیو(IQ) به ذهن من میرسد، نام و چهره ی آلبرت انیشتین است! ضریب هوشی او بیش از 160 بود! این عدد مربوط به بهره هوشی نابغه های دنیاست. امروز با وبسایتی آشنا شدم که می تواند ضریب هوشی افراد (Intelligence Quotient) را با پرسیدن چند سئوال تصویری محاسبه و آنرا به صورت عددی همراه با یک نمودار نشان دهد.

albert-einstein-iq-diagram

شما هم جزء نوابغ هستید؟

IQTest سایتی است که امروز قصد معرفی آن را داریم. این سایت به طور کامل بر پایه فلش (swf) ساخته شده است. پس قبل از رفتن به سایت، از نصب این نرم افزار بر روی کامپیوترتان و قابلیپ پشتیبانی مرورگرتان از این فن آوری یا فن آوری ShockWave  اطمینان یابید.

سایت دارای ظاهری بسیار ساده و جذاب است. پس از ورود به سایت، منتظر بمانید تا صفحه اول کاملا لود(Load) شود. بعد باید زبان مورد نظرتان را انتخاب کنید. سپس بر روی Start کلیک کنید. توضیحات مختصری راجع به نحوه ی بازی به شما نشان داده می شود. مجددا بر روی استارت کیک کنید تا وارد آزمون شوید.

شما ۴۰ دقیقه فرصت دارید تا به ۳۹ سوال موجود پاسخ دهید. سوال ها به صورت مرحله به مرحله سخت تر می شوند و باید تمرکز بیشتری روی آنها کرد. تا آن جا که آخرین سوال بسیار دشوار تر از سوال های اول خواهد بود. پس از به پایان رساندن آزمون، شما نتیجه آزمون و طبعاضریب هوشی خود را به صورت یک نمودار خواهید دید.


لینک سایت:       

http://iqtest.dk/

 

لینک کمکی:                     http://iqtest.dk/main.swf

اطلاعات بیشتر درباره ضریب هوشی

ضریب هوشی یا بهره هوشی، (IQ) عددی است با میانگین ۱۰۰ و واریانس  ۱۵ می باشد. از اینرو در رده بندی و تقسیم هوش, به صورت متوسط حدود ۷۰٪ از مردم دارای هوش میانگین, ۱۲٪ هوش بالاتر از میانگین, ۲٪ درصد خیلی باهوش و ۱٪ افراد نابغه را تشکیل می دهند. همین روند در مورد افراد کم هوش, عقب مانده ذهنی و... در جهت دیگر برقرار است.
 




طبقه بندی: روانشناسی، 
ارسال توسط کارگروه علوم آزمایشگاهی دانشگاه آزادبروجرد
مرتبه
تاریخ : شنبه 20 اسفند 1390

پیتر تامپسون استاد دانشگاه یورک، در سال ۱۹۸۰ عکس مارگارت تاچر-نخست وزیر وقت انگلیس- را دستکاری کرد و این پدیده را در آن اعمال کرد. این عکس به قدر مشهور شد که به دستکاری‌های اینچنینی عکس‌ها، اصطلاح پدیده یا اثر تاچر اطلاق شد.

خوب نگاه كنید




به عکس‌های بالا دقت کنید، عقیده شما در مورد آنها چیست؟

اصولآ چیز خاصی نظر شما را جلب کرد؟

شما به علت عادتهای ذهنیتان از درک درست این تصاویر ناتوانید. گاهی باورهای ذهنی ما چیزی بیشتر از عادت های فکری مان نیست


باور نمی‌کنید؟!

 .

 .
.
.

.

.

باور کنید!

این همان تصویر است!!


 


بله این هم نمونه دیگریست از خطای پردازش مغز شما و نه چشمتان. (اگر اعتماد نمی کنید مانیتورتان را بلعکس کنید.)

همان مغزی که باورهای شما را میسازد باورهایی که دودستی به آنها چسبیده اید !

پدیده تاچر:

پیتر تامپسون استاد دانشگاه یورک، در سال ۱۹۸۰ عکس مارگارت تاچر-نخست وزیر وقت انگلیس- را دستکاری کرد و این پدیده را در آن اعمال کرد. به گزارش بولتن نیوز این عکس به قدر مشهور شد که به دستکاری‌های اینچنینی عکس‌ها، اصطلاح پدیده یا اثر تاچر اطلاق شد.

درست کردن این عکس‌ها، کار چندان مشکلی نیست. کافی است که عکس خودتان یا کس دیگر را تغییر جهت بدهید ولی قسمت لب و چشم‌ها را تغییر جهت ندهید.

اما چرا این طور می‌شود؟ چرا مغز ما قسمت دهان و چشم‌ها را مثل بقیه قسمت‌های چهره پردازش نمی‌کند؟

توضیحات مختلفی برای این پدیده وجود دارد ولی بهترین توجیه به شرح زیر است:

به گزارش بولتن نیوز مغز ما به وسیله دو فرایند جداگانه اشیا را از هم تمیز می‌دهد. در فرایند اول، ما به اشیا به عنوان یک کل نگاه می‌کنیم و شیء مورد نظر را که می‌تواند چهره یک نفر باشد با نقشه ذهنی که از اشیا و چهره‌های دیگر داریم مقایسه می‌کنیم.

اما در فرایند دوم، مغز ما برای افتراق اشیایی مختلف از هم به جزئیات تمرکز می‌کند و مثلا روی بینی، لب یا چشم‌ها تمرکز می‌کند.

از آنجا که ما به ندرت، عکس‌های بالا پایین شده از چهره را می‌بینیم، مدل‌ها و نقشه‌هایی از این طور عکس‌ها را نداریم، در نتیجه فرایند اول به درستی عمل نمی‌کند و فرایند دوم تشخیص چهره، از انجا که روی جزئیات تمرکز دارد، چیز غیرطبیعی در عکس تشخیص نمی‌دهد و نمی‌تواند کشف کند که چشم‌ها و لب‌ها برعکس شده‌اند.

حقیقت این است که سیستم بینایی ما با دستگاه‌های اپتیک و رایانه‌ای ثبت و پردازش عکس تفاوت زیادی دارد. گاهی با شگقتی هنگامی که متوجه توهمات و خطاهای بینایی خودمان می‌شویم، تازه پی به این مطلب می‌بریم. به گزارش بولتن نیوز این خطاها، جدا از جالب بودن به دانشمندان عصب‌شناس در فهم مکانیسم‌های پیچیده مغزمان کمک می‌‌کنند.

جالب اینجاست که بیماری‌ای به نام پروسوپاگنوزیا، یا کوری چهره وجود دارد که در آن شناخت و تمیز دادن چهره‌ها مختل می‌شود. اگر مبتلایان به این بیماری عکس بالا را نشان بدهید، بلافاصله متوجه مشکل می‌شوند!

به افکارت عادت نکن، از به چالش کشیده شدن باورهایت نترس ، وگاهی....




طبقه بندی: روانشناسی،  جالبه بدونید، 
ارسال توسط کارگروه علوم آزمایشگاهی دانشگاه آزادبروجرد
مرتبه
تاریخ : جمعه 19 اسفند 1390

 

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:
به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند:
50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم

استاد گفت:
من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید:
خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟

یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد..

حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟

شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید. اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری زندگی همین است






طبقه بندی: روانشناسی، 
ارسال توسط کارگروه علوم آزمایشگاهی دانشگاه آزادبروجرد
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
میزان رضایت مندی شما از گزارش کار ارسال شده چقدر می باشد؟





صفحات جانبی

قالب وبلاگ